تبليغاتX
بحث آزاد
هفت بیجار
 
 

سلام

یه چند تا عکس جالب پیدا کردم.

دیدنشون خالی از لطف نیست.

 

به عکس جالب و کمیاب از دکتر شریعتی:

TinyPic image

 

بدون شرح:

TinyPic image

 

آخرین اختراع مردان دین:

TinyPic image

 

و در آخر

امیدوارم خدا اینطور عاشق شدن رو قسمت همتون کنه:

TinyPic image

 

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در چهارشنبه دهم مرداد 1386  |
 
 

سلام

امروز میخوام نامه ای رو که عباس کیارستمی بعد ازمرحله اول انتخابات ریاست جمهوری برای

احمدی نژاد نوشته بود براتون بذارم .

علت اینکه بعد از گذشت این مدت  این کارو میکنم اینه که اونهایی که این نامه رو ندیدن بتونن اونو

مطالعه کنن و اونهایی هم که قبلاْ خوندن یه مرور دوباره ای بکنن و با کارکرد این مدت رییس جمهوری

مقایسه کنن.

  

نامه کيارستمی
به احمدی نژاد
تورا بيشتر دوست دارم

پسرم وقتی ۵ساله بود روزی مشغول خوردن بيسکويت بود، دوستی از او بيسکويت خواست و من هم از او خواستم که بيسکويتی به من بدهد. اما بهمن يک بيسکويت بيش‌تر نداشت. بلاتکليف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بيسکويتش را به کدام يک از ما دهد. دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: "بيسکويت را به کسی بده که بيش‌تر دوستش داری." بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت و به من گفت: " بابا من تو را بيش‌تر دوست دارم اما دلم می‌خواهد بيسکويتم را به او بدهم." هنوز نمی‌دانم آن روز، آن بيست چند سال پيش در ذهن پسر ۵ساله‌ام چه گذشت که بيسکويتش را به آن ديگری داد، که کم‌تر از من دوستش می‌داشت. ولی من دليلی دارم که چرا رأی‌ام را به ديگری خواهم داد...

 

آقای احمدی‌نژاد، برای من دلايل بسيار ساده‌ای وجود دارد که تو را بيش‌تر از او دوست دارم. تو برای من يادآور سال ۵۷ هستی. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگی برای تغيير زندگی مردم مفاهيمی انتزاعی نبودند؛ چيزهای طبيعی و جزيياتی زنده از روحيه و عملکرد ميليون‌ها جوان معتقد و سالم و راستگويی بودند که می‌خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه‌ی محروم جامعه شرايط بهتری برای زندگی داشته باشند. بعد از بيست و چند سال نگاه که می‌کنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگی درونی تو را درک می‌کنم. تو هم‌چنان بی‌دروغ «ما»ی سال ۵۷ را زنده می‌کنی. من تو را دوست دارم چون نمی‌توانم به خودم راست نگويم که می‌دانم آن‌چه می‌گويی راست می‌گويی. اين واقعيت است که در جهان کنونی قله‌های ثروت با دست‌اندازی به پله‌های قدرت جايی برای رشد مردم باقی نمی‌گذارند.

در اين ميان، آقای احمدی‌نژاد اما چيزی وجود دارد که تو را در دنيای ۲۰۰۵ ما وصله‌ی ناجور می‌کند. پس اکنون با کمال تأسف تو تنها به درد آن می‌خوری که از دنيايی چنين آرمان‌باخته و بازيگر، افسرده شوی. دنيايی که در ۲۷ سال ساخته شده است و ما هم جزيی از اين دنيا هستيم. دنيا شرايط دشواری برای بازي راستگويان آفريده است اما هم‌جنسان قادرند دست يکديگر را بخوانند و...

دوست عزيز، به‌سادگی بگويم ما نمی‌توانيم خود را در سال ۵۷ متوقف کنيم. ديگر آن آن باورها از زندگی واقعی رخت بربسته است و در معادلات سخت کنونی، ما تنها تصميم‌گيرندگان بازی کنونی نيستيم. تو درست‌تر از آن و اصولگراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پيچيده‌ی سياستگزاران آلوده به قدرت بازی کنی، پس به قول مدرس " اکنون کسی لازم است که قاعده‌های بازی اين جهان را آموخته باشد."

برای همين من رأی‌ام را به کسی می‌دهم که او را کم‌تر از تو دوست دارم اما کسی توانمندتر از تو در درک واقعيت‌های امروز زندگی است. همه‌ی اميدم آن است که او لااقل اين‌بار با عطف به آرای تو بداند هنوز مردم محروم ما چشم به راه‌اند. پس گوشه‌چشمی به طبقه‌ی محروم داشته باشد و به سلامت اداره‌ی جامعه بها دهد. دوست عزيز من، تا کنون دو بار رأی داده‌ام و هر دو بار پشيمان. اين بار با آمادگی بيش‌تر بار ديگر پای صندوق رأی خواهم رفت و اما رآی‌ام را به ديگری خواهم داد که او را به اندازه‌ی تو دوست نمی‌دارم. روزگار غريبی است برادر.

 

 

حقیقتش اینه که خیلی حرفها دارم که بزنم اما!!!!! 

ترجیح میدم سکوت کنم و هرکسی رو با عقل و وجدانش تنها بذارم.

 

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در چهارشنبه ششم تیر 1386  |
 
 

سلام

عذر خواهی میکنم بابت چند وقتی که نبودم و اعتراف میکنم گذشته از کار و اتفاقات تنبلی هم نقش

زیادی داشت .

به هر حال سعی میکنم از این به بعد زود به زود آپ کنم حتی با گذاشتن عکس .

اینها نمونه هایی از عکسهای شاون پن که دو سال پیش  برای تهیه  گزارش از انتخابات به ایران اومده

بود.

 

من با اون کار دومی خیلی حال کردم .

فعلاْ ........ 

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386  |
 
 

سلام

 چند روز پيش توي تركيه باز هم  يه اتفاقي افتاد كه موجبات خشم و ناراحتي  جامعه جهاني رو فراهم كرد.

5 تا دانشجوي مسلمون بعد از شكنجه كردن 3 تا ميسيونر مسيحي ( پروتستان ) رگ گردن اونهارو زدن ويا سرشونو بريدن .

با بررسي هاي پليس مشخص  شد دو تا از اين پنج  دانشجو كه همگي 19 تا 20 ساله بودن اول به عنوان صحبت و بحث به منزل ميسيونرهاي مسيحي ميرن بعد با اومدن سه تاي ديگه دست و پاي اونها رو مي بندن و با تهديد و شكنجه اسامي كساني كه با اونها در تبليغ دين همكاري ميكنن رو ميخوان  و در اخر هم اونها رو ميكشن .

صحنه هايي كه در تلويزيونهاي سراسر دنيا پخش شد واقعاً تكان دهنده و دهشت آور بود : يكي ازاون ميسيونرها كه آلماني بود و 9 سال بود توي تركيه زندگي ميكرد رو زماني كه با برانكارد پايين آوردن هنوز زنده بود واز رگ گردنش كه بريده شده بود خون ميريخت كه البته تا بيمارستان هم زنده نموند .

گذشته از تبعات و پيامدهاي ناگوار اين حادثه چه براي مسلمانان، كه ادعاهاي امريكايي ها در مورد تروريست بودن اونها رو قوت مي بخشه و چه براي خود تركيه كه ميخواد وارد اتحاديه اروپا بشه با توجه به اون تمثيل معروف قزافي كه گفته بود ( وارد شدن تركيه به اتحاديه اروپا براي ما مسلمانان مثل اسب چوبي رومي هاست كه وارد تروا میشه!!!) مسايل ريشه اي تر و مهمتري هست كه بايد در موردشون صحبت کرد .

ميدونيد علت اين اتفاق يا اتفاقاتي از اين دست چيه ؟

بگذريم از كساني كه با سياست استفاده ابزاري از مذهب به اهداف بلند يا كوتاه مدت خودشون ميرسن .

بيايم و راجع به خودمون صحبت كنيم مايي كه وسيله دست اونها ميشيم !!! واقعاً چرا ؟ علتش چيه؟

به نظر شما علتش اين نيست كه "خداپرستي رو با دين پرستي  مبادله كرديم" ؟

خداوند براي اصلاح و هدايت بشريت كساني رو از جنس خودشون انتخاب كرد تا نفوذ كلامشون بيشتر  و صداقت گفتارشون ملموس تر باشه .

 و ما به خاطر ماهيت متفاوت خداوند و ضعفمون  در ادراكش و علاقمون به حماسه و ايثار در نزد نوع بشر بندگان رو اونقدربزرگ كرديم كه به جايگاه خداوندي رسونديم ، ميگيد نه ؟    

بذاريد يه مثالي براتون بزنم :

همونطور كه ميبينيد متاسفانه قسم خوردن دربين ما ايرانيان شديداً رايجه ، حالا فرض كنيد يك نفر دروغي ميگه و شما ميخواهيد با قسم دادنش حقيقت رو بفهميد ( من نميگم اون شخص با شنيدن كدام  دسته از قسمهاي زيرحقيقت روميگه فقط كدام قسمها به نظر شما اون رو براي يك لحظه هم كه شده به فكر فرو ميبره ):

قسمهايي مثل ( تورو خدا یا  تو رو قرآن ) يا قسمهايي مثل (تورو به دستاي افتاده حضرت ابولفضل تورو به لباي تشنه حسين يا تورو به آبروي زينب ) ،

اره ، به همين سادگي خدا وكتابش رو معامله ميكنيم ، به همين سادگي اون انسانهاي محترم رو مقدس تر از خدا ميشماريم و" به همين سادگي خدا پرستي رو با دين پرستي معامله ميكنيم ".

 

اصل موضوع رو که همه قبول داریم رها کردیم و به خاطر فرعیات همدیگرو میکشیم.

بیایم ویک کمی واقع بینانه به این قضیه نگاه کنیم اونوقته که می بینیم با این رفتارمون :

 

"هم موقعیتون در جهان رو از دست میدیم هم جایگاه اخرتمون رو" 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386  |
 

 

سلام

 

چند روز پيش 300 رو ديدم .

حق با خودم بود، اين فيلم ارزش اينهمه سرو صدا و اعتراض و تحريك اذهان جهاني رو نداشت .

حقيقتش ، بيشتر به يه فيلم كمدي سياسي شبيه بود تا يه فيلم حماسي .

 تواین فیلم ايرانيها گذشته از اينكه يك ميليون و اندي بودن كلي هم موجودات غول پيكر و وحشي باهاشون بود تازه كرگدنهاي عظيم الجثه هم داشتن  و ماموت هاشون رو هم اسپارتها هل دادن تو درّه از همه اينا كه بگذريم سخن نارنجكهاي ايراني خوشتر است !!!!! درست شنيديد، ايرانياي نامرد نارنجكم داشتن.بعدم هي حمله ميكردن هي شكست ميخوردن هي حمله ميكردن هي شكست ميخوردن و كلي هم كشته ميدادن ولی کیه که روش کم بشه.

خلاصه ، جونم براتون بگه بعد از دو روز كه ايرانيها با يه ميلون سپاه و موجودات وحشي و كرگدن و ماموت و نارنجك و بازوكا و كاتيوشا و...... جنگيدن وحریف نشدن. صبح روز سوم تازه فيلم به جاهای جذابش رسید:

لیونیداس فرمانده اسپارتها. زخميها رو كه راوي اشاره ميكنه " صد ها نفر!!!!" هستند برميگردونه .جالبتر اينكه تازه به اسپارتها خيانت هم ميشه، اونهم از دو/2 جا هم تو جبهه جنگ هم از طرف بزرگان قومشون در اسپارت .

و صحنه  نهايي فيلم كه توصيه ميكنم حتماً با پمپرز ببينيد چون هر لحظه امكان داره از شدت خنده گلاب به روتون بگیرید.

تواين صحنه شما اول سپاه چند صد هزارنفري ايرانيها روميبينيد وبعد دهها هزار سرباز ايراني كه نيمي از اونها تيرو كمانشون رو از روي صخره ها به طرف حدود بيست تا دونه اسپارت  در حالي كه زير سپرهاشون پنهان شدن گرفتن و لئونيداس جلوي اونا وايساده .خشايارم بالاي يه سرير ده ، بيست متري نشسته و يه نفر از طرفش صحبت ميكنه و يه شرايطي رو براي صلح ميشمره .

قبل از اينكه بقيه مطلب رو بخونيد يه لحظه صحنه رو تجسم كنيد و پيش خودتون فكر كنيد خشايارشا براي صلح و نكشتن اونها چه شرايطي رو تعيين ميكنه .

 

حالا اونچه كه تو فيلم ميبينيد :

سخنگوي خشايارشا :

شرايط صلح اينه : شما براي زمينتون جنگيدين زمينهاتون مال خودتون! برای اسپارتا میجنگید با كمك ما حتي قويتر از قبل میشید!.برای پادشاهيتون میجنگید پس لقب بزرگترین جنگجوی یونان به شما داده میشه!

بيایید و تسلیم شید!!!!!!!!!!!

و همینطوركلي صحنه هاي ديگه فيلم كه مغرضانه بودنش روکاملاً نشون میده:

مثل چندين وچند بار تاكيد بر اينكه خشايارشا دشمن ازادي و دموكراسي وعدالته و(به تبع اون ايرانيها).

توجيه خشايارشا در مورد حمله اش با جملاتي مثل:مبادله فرهنگها كه در واقع به سخره گرفتن گفتگوي تمدنهاي خاتميه.

وهمونطوركه قبلاً هم اشاره كردم شما فقط شاهد مرگ سه اسپارت با شمشير هستيد و در مقابل مرگ بسياري از ايرانيها با شمشير و نيزه(چون كشتن با شمشيرخيلي حماسي تروهيجان آورتربه چشم میاد)كه البته يكي از اون سه تا هم یه جوونيه كه در مقابل چشمان پدرش کشته میشه تا عمق قساوت! رو نشون بده.

وخيلي چيزاي ديگه .......................

و اونچه هم كه از ساخت  بايد بگم اينكه فيلم گذشته از ضعف هاي مشهودش خصوصاً در طراحي صحنه و لباس ، تقليد اشكاريه از گلادياتور، ارباب حلقه ها و هيرو .

بگذريم .

 

به اين فكر ميكردم كه متاسفانه ما حتي نميتونيم يه همچين فيلمي ،حتي ضعيف ترازاين بسازيم .

پس چي كار بايد بكنيم چطور اونها وجهه ما رو با دروغهاشون تودنيا خراب كنن و ما حتي نتونيم چهره واقعي اونها رو نشون بديم .

اگه نميتونيم يه فيلم حماسي خوب بسازيم يا حتي يه فيلم معمولي . قدرتيه خدا مستند سازي و بدبختي سازيمون كه خوبه و زرت و زرت داره برامون جايزه مياره . خوب بيايم از اونها استفاده كنيم :

مثلاْ يه چيزي راجع به ابو قريب و شكنجه هاش . راجع به كشتارها و اوضاع فلاكت بار

 افغانستان وعراق . راجع به گوانتانامو و .............

اينقدر سو‍‍‍‍‍‍‍ژه دارن كه ميشه كارهاي خيلي قشنگي روشون انجام داد فقط به شرطي كه درست كار بشه :

 

يعني كله مردهارو مش نكنيم بگيم امريكايين ، يا آب البالو نديم دستشون و هرهرهر بخندن بعد همه بگیم این امريكاييا عجب آدماي بی تربیت و بی انضباطی بودن .

درست و حرفه ای کار کنیم تا تو همه جای دنیا بیننده پیدا کنه.

 

والله يه جو همت ميخواد.

 

 

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386  |
 
 

سلام سلام سلام

 

سال نو مبارك ، عيد شما مبارك ، صد سال به اين سالها.

 

انشالله سال جديد سالي باشه............ انشالله امسال دیگه............

آرزو ميكنم سالي ............... اميد وارم ..............

 

و خلاصه هرچي تعارف هست تقديم به شما ، خودتون هر جوري دوست داريد تيكه پارش كنيد .

 

واقعيت اينه كه پارسال اصلا سال خوبي نبود و متاسفانه شاهد از دست دادن خيلي از

عزيزان بوديم. اونقدر، كه نه سال 85 و نه خاطرات تلخش تا اخرعمراز يادمون نخواهد رفت .

 

خداوند همه اونها (علي الخصوص سعيد عزيز و اقاي رستمي) رو قرين رحمت كند .

لطفا يه فاتحه به روح پاكشون بفرستيد. ممنونم.

 

و اما امسال :

خداروشكر امسال شروع خيلي خوبي داشت منظورم 1/1/86 تولد اميرسعيد نازنين ودوست داشتنيه

واميدوارم همونطوركه با اومدنش شادي ولبخند روبراي خانوادش به ارمغان اورد، با تاسي از

پدرموفق وبزرگوارش، باني سربلندي و افتخار براي خودش و خانوادش بشه.

 

بعد هم  11/1/86 ازدواج آرزو خانم و اقا بهروز دوستان عزيزومحترم كه خيلي خوشحالمون كرد .

به قول وحيد ( با آرزوي بهروزي ) در زندگي مشتركشون.

 

خدايا امید به خودت . كمك كن همينطوری پيش بره .

 

 سلامت ، آرام  و پولدار باشيد .

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در شنبه هجدهم فروردین 1386  |
 
 

سلام

 

مطلب قبلیم یه کم طولانی بود و شاید اذیتتون کرد . پس امروز کوتاه و مختصر مینویسم :

 

پیشاپیش نوروز . این سمبل تفکر برتر ایرانی رو خدمتتون شاد باش عرض میکنم .

و دعای همیشگیم رو باز هم میگم :

خداوند به شما و خانواده محترمتون

اول سلامتی    دوم آرامش   و بعد پول زیاد   عطا فرماید .

 

یه چندتایی عکس براتون گذاشتم امیدوارم بپسندید :

 

  

 

 

 

 

و فراموششون نکنیم (منظورم فقط دعا نیست) :

 

 

همتونو اعم از محرم و نامحرم میبوسم  

سال خوبی داشته باشید   . 

 

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385  |
 
 

سلام

چند وقتیه ماجرای این فیلم ۳۰۰ که توسط کمپانی برادران وارنر ساخته شده بحث اصلی

 ایرانیهاست مخصوصاْ تو وب ها  و سایتهای فارسی زبان .

ماجرای فیلمو حتماْ شنیدید که از روی مزخرفات اون مرتیکه مالیخولیایی هرودوت که بی شک

 بزرگترین دروغگوی تاریخه و نکته جالب اینه که . اول اراجیو نامه ش میگه من در این کتاب

از دروغ و خرافات دوری کردم . ارواح باباش . بعدشم میگه تو جنگ ماراتن ایرانیها وقتی به اتن

نزدیک شدن قریب به یک میلیون نفر بودن که نزدیک نیمی از اونها در باتلاق افتادن و مردن

جل الخالق ( باتلاق نگو . بگو اقیانوس ارام )  و خلاصه تا دلت بخواد کلی چاخان دیگه.

بگذریم امروزصحبت ما راجع به دروغ سیصده که میفرمایند ۳۰۰سرباز اسپارت توی تنگه ترموپیل

جلوی سپاه یکمیلیون و اندیه ایرانیها رو سه روز نگهداشتن تا یکنفر به اتن خبر برسونه که ایرانیها

حمله کردن .( چون یونان مجموعه ای بود از چند ایالت تقریباْ مشترک المنافع به سر کردگی اتن

و هر کدام از اون ایالتها نماینده ای رو تحت عنوان سناتور در مجلس سنا که مقر اون در اتن

 بود داشتن) .

میدونید یکمیلیون ادم یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟

شاید بعضی از شما موقع خروج از استادیوم صد هزار نفرو یه جا دیده باشید که چه عظمتی داره.

و این یعنی ده برابر!!!!!!!!!!!!!

حالا اینجا هم که هرودوت از دستش در رفته و واقعیت گفته بعد ها اومدن و اینم دستکاری کردن

به نحوی که اگه الان از مردم دنیا بپرسی ماجرای دوی ماراتن چیه میگن یه سرباز اسپارت ۴۲

کیلومتر دوید تا خبر پیروزی! بر ایرانیها رو به اتن برسونه !!!! (یعنی ۳۰۰ نفر به یک میلیون و اندی 

رو هم پیروز شدن ) .

 در حالیکه اون سرباز دویید تا خبر"حمله" ایرانیها رو بده و  مقاومت سربازان اسپارت برای این بود

 که زمان داشته باشند تاخبر به همه ایالات برسه وسربازهای همه ایالات رو برای جنگ جمع کنن.

خلاصه توی اون قصه هزارویکشب و  و فیلم مورد نظر میگن این ۳۰۰ سرباز لشگر ایران و ۳ روز

 و ۳ شب توی اون تنگه نگه داشتن .

البته یکسری مسایل هست که از حق نگذریم باید عنوان بشه مثلاْ اینکه سربازان اسپارت واقعاْ

جنگجو و دلیر بودند بحدی که وقتی یونان جنگی در پیش داشت و سرباز ها از ایالات مختلف اعزام

میشدن اتن کمترین سرباز رو میفرستاد (به نسبت جنگ) مثلاْ اگر  ۲۰۰ سرباز میفرستاد اسپارت

تنها ۵۰ سرباز میداد و اون ۵۰ تا بهتر و بیشتر از حتی ۲۰۰ سرباز ازموده اتن میجنگیدند .

و اینکه این جنگ واقعاْ اتفاق افتاده ولی نه با این وضعیت و نه این حالت اسطوره ای . از اینها 

گذشته مهملاتی که توی این فیلم اورده شده (منهم ندیدم فقط راجع بهش خوندم ) مثل

وحشیگری و قساوت ایرانیها و همجنس باز بودن خشایار شا نکات جالب توجهیه حتی با نادیده

گرفتن اولین منشور حقوق بشر که توسط کوروش نوشته شد و همه ازش اطلاع دارید در مورد

انسانیت ایرانیها مثالهای بسیاری میشه زد مثلاْ اینکه در یکی از جنگ هاش که دشمن در قلعه  

بسیار محکمی پناه گرفته بود کوروش طبق معمول جنگهاش از دشمنش میخواد که بدون

خونریزی تسلیم بشه و فقط غرامت لشگر کشی رو بده که و وقتی قبول نکرد بهش پیشنهاد کرد

که لا اقل بچه ها و زنها رو بیرون بفرسته تابیدلیل کشته نشن طرف هم قبول کرد ولی نه به خاطر

انسانیتش چون فکر کرد با این کار مدت بیشتری با ذخیره اب و غذا میتونه دووم بیاره!!!!!!!

و این درست در برهه ای از تاریخ اتفاق میافته که همه چیز مغلوب برای غالب  مباح بود .

و اما در مورد همجنس باز بودن خشایارشا یه مطلبی خوندم از  یه استاد دانشگاه کانادایی

که نوشته بود  : ( در "300" ايراني ها به شکل موجودات اهريمني و عجيب الخلقه تصوير شده اند.

خشايارشا يک موجود هشت فوتي است که لباسي پرزرق و برق به تن دارد، با اين حال چهره اش

به هم ريخته نيست. در دنياي اخلاقي "300" به صراحت تاکيد مي شود که خشايارشا يک همجنس

 باز است و همين مسئله عجيب الخلقه بودن او را توجيه مي کند. طنزآميز است، براي اينکه

 همجنس بازي بخش ضروري آموزش هاي اسپارتي بود. به همين دليل است که در کمدي آتني

واژه "اسپارتنيزه" به معناي "همجنس بازي" است ) .

بگذریم . اینها ذره ای از غرض ورزی های تاریخی است .

 

نکته اصلی و اساسی سیاست هایی است که در ورای این فیلم خوابیده .

جنگ روانی که هالیوود بر علیه ملتها در جهان راه میندازه از فیلمهای مثل رامبوگرفته تا دروغهای واقعی

 تا دشمن ملت و .......... که در اونها همه رو پلید و تروریست جلوه میدن و امریکارو منجی بشریت.

اهان . بذارید یه مثال کاملاْ ملموس بزنم که شاید تا حالا متوجه ش نشده باشید :

همین اقای پیتر جکسون که به ظاهر دشمن درجه یک جورج بوشه :هیچ تو فیلم ارباب حلقه ها

توجه کردید که اون فرمانده اُرک ها و دشمن بشریت قیافش با شیخ احمد یاسین رییس سابق

حماس مو نمیزنه .واللا تفکر اینکه اتفاقیه خیلی ابلهانه س.

و اما اینکه ما با این اعتراضهای اینترنتیمون فقط حساسیت جهانی رو بیشتر کردیم و عده

بیشتری رو به دیدن ترغیب.

ای کاش دولتمردان ما هم مثل ما دلشون به حال این فرهنگ و تاریخ میسوخت تا ما هم مثل

ترکیه ایها برای اعتراض به امریکایی های فرصت طلب فیلمی مثل دره گرگها میساختیم

تا  نه ما  که امریکاییها اعتراض کنن و کنجکاوی جهانی رو برانگیخته و همه اون فیلمو ببینن و به

ماهیت واقعی اونها وسایر کشورها پی ببرن .

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در شنبه بیست و ششم اسفند 1385  |
 
سلام

میگن  چو انداختن فردا شب . شب چهارشنبه سوریه .

واللا تا اونجاکه ما سنمون قدمیده و دیدیم و شنیدیم شب چهارشنبه سوری. اخرین شب چهارشنبه

ساله. امسالم که سال تحویل روز چهارشنبه ساعت ۳ وخورده ای صبحه پس اخرین سه شنبه شب

میشه سه شنبه ۲۹ فروردین.

کی میدونه شاید امسالم مثل ۲ِ۳ سال پیش به خاطر مناسبت خاصیه که جلو جلو میریم

استقبال چهارشنبه سوری .

شایدم به خاطر اینه که چهارشبه سوری شب عید نیفته و ملت یهو هوس نکنن تا صبح موقع سال

تحویل شادی کنن.

که صد البته این پیشواز فقط به خاطر اینه که دولت محترم به فکر مردمه و این حرکت یه کار

کارشناسی شده س که به پیشنهاد وزارت بهداشت ودرمان انجام میشه.

برحسب تحقیقات وزارتخانه فوق الذکر مردم ایران نه تنها به اینهمه شادی عادت ندارن که

برعکس آلرژی شدیدی هم دارن و به سرعت کهیر میزنن تحقیقات دقیقتر حاکی از اونه که

کهیر در ایران با ایدز و ایبولادر سایر کشور ها برابری میکنه و به مراتب قربانی بیشتری هم میگیره .

حالا خودتون قضاوت کنید ارزش داره واسه یه رسم ور افتاده و نخ نما خودتونو به کشتن بدید.

 

تا ببینیم سال بعد چه پیشنهاداتی برای چهارشنبه سوری داده میشه.

به امید روزی که همه رسومات این کهن دیار نابود بشه و ایرانی بی هویت تر از این بشه. 

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385  |
 
 

جمله امروز:

پروفسور حسابی:

             

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385  |
 
 

سلام

ببخشید كه یه چند وقت نبودم .

خیلی دوست داشتم قبل از اسکار یه مطالبی راجع بهش بنویسم اما نشد. 

ولي به هر حال اول به اقاي اسكورسيزي بعدم به طرفدارانشون كه سالها بود بر این باور 

بودند که حق ايشون ضايع ميشه تبريك ميگم .

                        

احتمالا تو چند روز اینده " مرحوم " رو خواهم ديد .

اما بدون ديدن هم با توجه به كارنامه درخشان اسكورسيزي ميشه حدس زد كه بايد فيلم

قشنگي باشه. با نگاهي به كارهاي بزرگش مثل:خيابانهاي پايين شهر 

اليس ديگر اينجا زندگي نميكند . راننده تاكسي . گاو خشمگين . اخرين وسوسه مسيح

رفقاي خوب . دارو دسته هاي نيويوركي و هوانورد.

كه البته ۵ تاي اخري همه كانديد اسكار شدند . اما دستاي اسكورسيزي بخاطر هيچكدوم

 از اونها نتونست مجسمهء طلايي رو لمس كنه .

هرچند كه توي بعضي از اونها مثل: گاو خشمگين و اخرين وسوسه مسيح واقعاً حقش بود.

اما وقتي يه نگاهي به گذشته ميندازيم ميبينيم رقباي واقعاْ بزرگي رو پيش رو داشته :

بزرگاني مثل رابرت رد فورد . كوين كاسنر . كلينت ايستوود . اينها اسمهايي نيستند كه

بشه به راحتي از كنارشون گذشت.

و شكست در برابر اونها چيزي از ارزشهاي اسكورسيزي بزرگ كم نميكنه.

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385  |
 
 

گروه سياسى ـ كميسيون تلفيق بودجه مجلس، نرخ هر ليتر بنزين را براى سال آينده ۱۵۰ تومان
و به صورت تك نرخى و قيمت گازوييل را ۴۵ تومان تعيين كرد.
در پى اعلام اين مصوبه، «حسن كامران» نماينده اصفهان گفت: به عقيده جمعى از نمايندگان تصويب نرخ
 ۱۵۰ تومانى براى هر ليتر بنزين بر خلاف برنامه چهارم است و اين رأى گيرى را داراى اشكال مى دانند.
وى افزود: حتى جمعى از اعضاى كميسيون تلفيق بودجه نيز پس از تصويب نرخ بنزين در اعتراض
به اين مصوبه از صحن كميسيون خارج شدند.
گفته میشود ۲۳ نماينده عضو كميسيون تلفيق بودجه به نرخ ۱۵۰ تومانى هر ليتر بنزين رأىمثبت دادند.
در صورت تصويب نهايى اين مصوبه در صحن علنى مجلس شوراى اسلامى، قيمت جديد بنزين
از سال آينده اجرا مى شود.
 
سلام
 
همونطوری که مطالعه کردید کمیسیون تلفیق قیمت بنزین رو ۱۵۰ تومن تعیین کرد .
هرچندکه تصویب نهایی بسته به رای اکثریت نماینده هادر مجلسه( که متاسفانه به تجربه.هیچ
 اعتمادی هم به تخصص و سواد و درایت اکثریت اونها نیست ) اما به هر ترتیب در این مورد 
یکسری واقعیات و یکسری مسایل کتمان ناپذیر هست که باید گفته بشه.
از جمله واقعیات اینکه . دولت هزینه خیلی سنگینی رو بابت واردات بنزین میپردازه که با این پول
میشه کار های بسیار مفیدی کرد: از زیرساختهای صنعتی و اقتصادی و رفاهی واجتماعی و ......گرفته
 تا سرمایه گذاریهای کوتاه مدت در بخشهای مختلف و دستاوردهای اقتصادی خوبی که میشه
برای هر یک از موارد بالا ازش استفاده کرد 
البته ( با چشم پوشی از این مطلب که اگر هم پولی پس انداز بشه هیچ امیدی به بازگشت مقدار
متنابهی از اون به چرخه اقتصادی دولت نیست و مبلغ قابل توجهی از اون تصعید!! میشه ). 
مقوله دیگه ای که دولت رو به این کار ترغیب میکنه مساله ترافیکه که واقعاْ مهم و قابل تامله .
مساله دیگه الودگی هواست که بسیار هم مهمه و اطلاعات کافی در موردش داریم .
و اما در مورد مسایل احتمالی که این مصوبه در پی خواهد داشت :
نکته مهم دراین مساله نامدیریتی و شایدانجام نشدن کار کارشناسی درست روی این کار و شاید
اختصاص ندادن زمان کافی برای سنجش تمامی جوانب این کاره که باکمی تعمق کاملا مشهوده.
بیایید یه نگاهی به این طرح و شمه ای از ایراداتش بندازیم :
( البته به مزایای این طرح در چند سطر بالاتر اشاره کردم ) .
 
اولین چیزی که به ذهن میرسه که هم اتفاق افتادنش اجتناب ناپذیره هم قدرت و وسعت تاثیرش
در اجتماع بیشتره مساله (( تورمه ))  :
 که امسال به تبع قیمت بنزین اثرات قویتر و مهلک تری بر جامعه خواهد گذاشت .
 
دومین مساله اینه که دولت که الان مدتهاست به گفته خودش روی این طرح کار میکنه هیچ اقدامی
برای قویتر کردن ناوگان حمل و نقل عمومی نکرده .
(که البته از حق نگذریم کلی اتوبوس پولی " بخش خصوصی" رو راه انداخته).
 
از طرف دیگه با او نهمه هزینه تبلیغات تلویزیونی و غیره برای گاز سوز کردن اتوموبیلها اگر بخواهید
این کاروانجام بدیداولاًچندین ماه بایدتوی نوبت بمونید وگذشته از اون باید پیی مشکلات دیگه ای که
برای موتور ماشینهای گازسوزپیش میاد و هزینه های بعدیش رو هم به تن مبارک بمالیدو گذشته از
اینهابرای پرکردن باک گازتون به خاطر کم تعداد بودن پمپهای گاز باید توی صفهای عریض وطویل بمونید.
 
و یه مساله مهم دیگه اینکه از اونجایی که ز یارت تاکسی های دوست داشتنی و بدون  بتونه در خارج
از محدوده طرح ترافیک نیاز به داشتن مهره های مار داره و بیش از ۹۰ درصد از حمل و نقل سواری رو 
ماشینهای مسافر کش انجام میدن و به جرات میتونیم بگیم درصد قابل توجهی از خانواده ها
(چه مسافر کش و چه آزانسی ها) از این راه ارتزاق میکنند .و از انجایی که به خاطر افزایش کرایه ها
 بالطبع مردم بعد از این کمتر از این وسایل استفاده خواهند کرد وضعیت معیشتی این قشر از جامعه
واقعا اندیشناک و دلواپس کننده به نظر میرسه .  
 
حالا فکرشو بکنیدتوی تمام این گل کاریها . دولت میادو دستور برداشتن سرویسهای حمل ونقل روبه
ادارات تابعه اش میده و کارمندان باید هر کدام به طورجداگانه به بارترافیکی شهر اضافه بشن.
اونهم با تک تک مشکلات قبلی که گفتم :
اتوبوس کمیاب شلوغ  پولکی . تاکسی نایاب دربست بر . سواری با قیمت کمرشکن و چیزای دیگه .
 
و خیلی مشکلات دیگه ای که این طرح به بار خواهد آورد .
 
خلاصه اینکه : تو خود بخوان حدیث مفصل ...........................
 
|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در چهارشنبه دوم اسفند 1385  |
 
سلام

 

چه اتفاقی واسه بازار مسکن افتاده. 

چرا تو این تهران خراب شده ( که هرچند فحشش میدیم . ولی اگه ۲۴ ساعت ازش دور بمونیم دلمون

قاعده یه سال براش تنگ میشه)  با۴۰ تومن نمیشه خونه پیدا کرد .

البته . نه که نشه . یا خیلی خیلی کوچیکه یا قدیمیه و در و دیوارش داره میریزه .

و چه چیزای عجیب و غریبی که نمیبینی.

مثلاً توی هاشمی از بنگاهیه پرسیدیم اینجاها خونه متری چنده .  گفت : یک. یک و خرده ای  

واللا خیلی جالبه . این میدونید یعنی چی؟

 یعنی اگه یه خونه صد متری توی هاشمی داشته باشید و بفروشیدش میتونید با پولش تشریف ببرید

سفارت استرالیا یا کانادا یا امریکای جهان خوار . دشمن بشریت.  نامرد . بی شرف .

(خواهرا بقیشو نخونن ................)  و تقاضای ویزا و اقامت در کشور مورد نظرتونو

 به عنوان یه سرمایه گذار ارایه بدید .

بعد از چند ماه البته با داشتن یه چند شرط مهاجرت شما رو میپذیرن .

 

جالبه  نه؟

شما فکر میکنید دلیل اینهمه گرونی چیه ؟

وام ۱۸ میلیونی؟

سیاست های نادرست دولت ؟

مشاورین املاک و بنگاهها؟

............................؟

 

هرچی که هست رویای خرید خونه رو برای خیلی از این مردم از قبل هم کمرنگتر کرده.

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در دوشنبه سی ام بهمن 1385  |
 
 

سلام

 

میگن بهرام رادان امسال هم سیمرغ گرفت البته کار امسالش رو ندیدم ولی اگه مثل اون فیلم

قبلیش ( شمعی در باد ) باشه که بازم ما میمو نیم و تاسف واسه اونایی که حقشون ضایع شده

 و حسرت واسه یه جشنواره منصف.

نمیدونم فیلم قبلی که براش سیمرغ گرفت دیدین یا نه.

ایشون تو اون فیلم نقش یه دانشجوی استثنایی رو بازی میکرد که به خاطر مسایلی به طرف

مواد مخدرهای جدید کشیده میشه و ...................

واللاه  اگه قرار  باشه ایشون با  اون بازیشون در نقش معتاد سیمرغ  بگیرن 

( که جوجه اردک زشتم زیاد یشه )

باید برای( آتقی) بازیگر سریال ایینه عبرت اون موکت قرمز رو از اینجا تا خود محل برگزاری

 اسکار پهن کنن و اسکارو دو دستی تقدیمشون کنن .

یا پارسال بعد از اون بازی خارق العاده خانم معتمد اریا تو فیلم گیلانه کی فکرش میکرد 

رنگ سیمرغ رو هم نبینه. 

حالا اینا مواردیه که بیشتر از بقیه تو چشمه و حساسیت عمومی روش بیشتره.   

فکر کنید توی بقیه موارد چه حق خوری هایی میشه.

خدا اخرت وعاقبت همرو ختم به خیر کنه .

|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385  |
 
 

جمله امروز :

 

ویکتور هوگو :

                   

                     

 

 

اميد براي انسان مثل بال براي فرشتگان است .
 
|+| نوشته شده توسط عباس دیلمقانی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385  |
 
 
بالا